loading

مانا

سیب، چای سبز، دارچین، سیروپ بلوکاراسائو


شعار: برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است،

در روزگاری نه‌چندان دور، در دل باغی کهنسال، درختی به نام "مانا" می‌رویید؛ درختی که ریشه‌هایش از دل زمین‌های ایران باستان تغذیه می‌کرد و میوه‌هایش را هرگز نمی‌شد به راحتی چید. گفته می‌شد هرکس از میوه این درخت نوشد، نه‌تنها جسم، که جانش تا ابد در آرامش و جاودانگی به سر می‌برد.
روزی جوانی که از سفری طولانی بازمی‌گشت، در این باغ به درخت مانا رسید. سایه‌اش خنک و عطری از چای سبز در هوا پراکنده بود. میوه‌ای به رنگ سیب‌های سرخ بر درخت بود و از شاخه‌ای دیگر، بلوبری‌های براق می‌درخشیدند. جوان که خسته و بی‌رمق بود، دانه‌ای از سیب خورد و چای سبزی که از برگ‌های مانا آماده شده بود را نوشید. با هر جرعه، حس می‌کرد زمان از او دور می‌شود. مزه‌ی شیرین بلوبری بر لبانش باقی ماند و بوی دارچین گرم و مطبوع، خاطرات شب‌های سرد زمستانی را در ذهنش بیدار کرد.
همان‌جا نشست و در دل شب‌های ایران، زیر ستاره‌های بیکران، دریافت که "مانا" تنها یک درخت نیست؛ بلکه افسانه‌ای است از جاودانگی روح.

۲۱۸Thousand
Toman